یــــــار..
می مخور با همه کس،
تا مخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد،
سر به فلک فریادم
شهره ی شهر مشو،
تا ننهم سر بر کوه
رخ بر افروز ، که فارغ کنی از برگ گلم،
قد بر افراز ، که از سرو کنی آزادم..
شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را،
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
ناز بنیاد مکن،
تا نکنی بنیادم..
حافظ
برچسب: رخ بر افروز,رخ برافروز که فارغ کنی,رخ افروز,
نویسنده: آریا نوری